دل انگیز

وقتی که خنده می کنی و حرف می زنی

پاییز چون بهار دل انگیز می شود…

شاعر/؟

GD Star Rating
loading...
Share

سگ ها و آدم ها!

من تا ابتدای نوجوانی را در شهر کوچکی در نزدیکی رشت زندگی کرده ام . توی محل ما هیچ خانه ای دیوار نداشت و هر خانه وسط یک باغ بود. کلاس اول که رفتیم تنها ما دور خانه مان دیوار کشیدیم. اما بقیه خانه ها همچنان بدون دیوار و حصار ماند تا همین سالها. توی کوچه ما سه تا عموی من، یک عمه و پدر بزرگ خانه داشتند. یک همسایه روبرویی هم داشتیم که می شد دایی پدرم و پسرش که توی حیاط خانه پدرش، خانه داشتند.  مردم یک محل دیگر هم از جاده ای که یک وقتی زمین های پدر بزرگ من بود رد می شدند.
ما اگرچه طبق تقسیمات شهرداری جز شهر بودیم اما بافت محله ما هم چنان روستایی بود. خانه ها همه مرغ و خروس داشتند. اردک هم داشتیم. مدرسه هم که می رفتیم جای اینکه از جاده ها برویم از میان مزارع برنج پدربزرگ میان بر می زدیم.
هر خانه ای گاو هم داشت و گوساله و بازی ما بچه ها سر و کله زدن با این جانوران خانگی بود. غاز هم داشتیم. پدر بزرگ بوقلمون هم داشت تا وقتی که یکی از بوقلمون ها یکی از مرغ ها را کشت. و بعد پدر بزرگ همه بوقلمون ها را سر زد.
گربه ها هم توی حیاط های روستایی ما میچرخیدند. لاک پشت ها و مار ها و قورباقه ها و ماهی ها توی جوی های آب می چرخیدند. بارها و بارها وقت شن بازی تخم های لاک پشت و مار را پیدا کردیم و نمی دانستیم که اینها تخم مارند یا لاک پشت و بحث علمی میکردیم که اینها که گردند لاک پشتی اند و آنها که درازند مال مارند.
توی بعد از ظهر های تابستان یا به عبارتی زواله که همه می خوابیدند ما خواب نداشتیم و پا برهنه می دویدیم توی کوچه و باغ و بعضی وقتها یک هو میدیدی انگار پا گذاشته ای روی یخ و نگاه میکردی می دیدی که پا گذاشته ای روی مار.
من فقط پا گذاشته ام روی مار هیچ وقت مار را با دست نگرفتم اما برادر بزرگم نترس بود مارها را با دست می گرفت و نشان ما میداد. خاله ام هم مار را با دست می گرفت. فقط یک بار که رفته بودم روی درخت دست گذاشتم روی یک چیز سرد و سرم را که بالا آوردم دیدم مار است.و از همان بالا خودم را پرت کردم پایین.
گاو هم داشتیم، یادم هست وقتی گوساله مان کور به دنیا آمد و پدرم گاو و گوساله را با هم به قصاب فروخت چقدر دلگیر شدم.
سگ ها هم توی مزرعه ها و رو تپه ها لانه داشتند. بعضی خانه ها هم سگ داشتند. ما هیچ وقت سگ نداشتیم. اما پسر عمو هایم داشتند. سجاد پسرِ پسر داییِ پدر هم سگ داشت. تفریح کودکی ما تعلیم سگ بود. سجاد گرگی (اسم سگش بود) را دست آموز کرده بود و می گفت بنشین یا پاشو و ما کیف می کردیم که کسی رد شود و جلوی او به گرگی بگوییم پاشو و وقتی رنگ ترس توی چشم طرف رویت شد بگوییم بنشین.
توله سگ زیاد دیده ام. زایمان سگ ها را هم دیده ام. فراوان با سگ ها بازی کرده ام و فراوان از دستشان در رفته ام.
در تمام این سالها هنوز همان شوق کودکی نسبت به جانوران در دل من هست. ما مجاز نبودیم سگ ها را وارد حریم خانه هایمان کنیم. سگ ها تنها تا پای ایوان مجاز بودند بیایند. در بعضی خانه های روستایی تر که سبک خانه ها قدیمی مانده بود پای پله ها یک در کوچک بود تا ارتفاع یک متر اسمش “سگ در” بود و ساخته بودند تا مبادا سگی بی حیایی کند و پا توی خانه بگذارد. آموخته بودیم که بعد از بازی با سگ ها باید دست ها را شست. سگ خیس را نباید دست زد. نباید لباس ها را به سگ مالید. سگ ها دوست داشتنی و محترم بودند. در کنار ما هم بودند اما جایشان معلوم بود. جای خوابشان جای غذا خوردنشان حتی جای قضای حاجتشان هم معلوم بود. اما توی خانه نبودند. دور بودند.
حالا چرا این حرف ها را زدم ؟
پریروز که داشتم می رفتم یکی داشت دور میزد و خیابان را بند آورده بود. من کنار دو سه تا خانم منتظر بودم که خانم راننده دورش را تمام کند و راه باز شود و برویم. که یکی از خانم ها گفت: “ایشه سگشو ببین!” در نگاه اول چیزی ندیدم اما بعد که دوباره نگاه کردم دیدم روی صندلی چرمی سیاه صندلی عقب یک سگ سیاه چرک آلود محو شده و فقط چشم هایش معلوم بود.
باور کنید تقریبا حالم گرفته شد. اصلا حالم بهم خورد.
آقا و خانوم محترمی که علاقه مندی تان به حیوانات فراوان است و می خواهید از آنها نگه داری کنید . باور کنید من هم به اندازه شما حیوانات را دوست دارم. باور کنید من هم حیوان داشته ام و از علاقه انسان به این موجودات دوست داشتنی مطلع هستم.
اما یک خواهش کوچک دارم اگر مثل ما معتقد نیستید که خانه ها حریم دارند و تویشان نمی شود هر کس و هر چیزی را راه داد. اگر به نجاست سگ اعتقادی ندارید. لااقل در انتخاب حیوانات خانگی کمی سلیقه به خرج دهید و رعایت بهداشت کنید. باور کنید جای دوری نمی رود.

GD Star Rating
loading...
Share

مساله معنویت.

خداى متعال در قرآن مى‌فرماید: «و اذا اردنا أن نهلک قریة أمرنا مترفیها ففسقوا فیها»؛(۱) وقتى مى‌خواهیم جامعه‌اى را نابود کنیم – ساز و کار و طبیعتش در سنّت الهى این است – مترفین و پولدارهاشان فسق مى‌کنند؛ «فحقّ علیها القول فدمّرناها تدمیرا»؛(۲) بعد عذاب الهى بر اینها نازل مى‌شود. لازمه فسق آنها، ورود عذاب الهى است؛ برو برگرد هم ندارد؛ یعنى این ساز و کار روى همه جوامع اثر مى‌کند؛ منتها تفاوت مى‌کند به این‌که آن جامعه از لحاظ عناصر نگاهدارنده در چه حدّى باشد. جامعه‌اى هست که این عنصر نابود کننده و مضمحل کننده را دارد؛ اما در مقابل، عناصر حفظ کننده هم دارد – علم زیادى دارد، ثروت زیادى دارد، سیاستمداران عاقلى دارد، موقعیت خوب جغرافیایى یا تاریخى دارد – این موجب مى‌شود که آن عنصر نابود کننده، نه این‌که اثر نکند؛ دیرتر اثر کند. شما اگر امروز نگاه کنید، مى‌بینید که جامعه امریکا به خاطر همین «ففسقوا فیها» و بسیارى عوامل دیگر، رو به اضمحلال است؛ اما بعضى از جوامع هستند که امکانات نگهدارنده را ندارند – نه علم را دارند، نه ثروت را دارند، نه سیاستمداران مجرّب و پخته‌اى دارند – این امکان ویران کننده را هم دارند؛ اینها اگر در این گنداب و لجنزار وارد شوند، زود از بین خواهند رفت. از بین رفتنشان هم به این معنا نیست که چند میلیون آدم ناگهان مى‌میرند؛ معنایش این است که این ملت با هویّت ملى‌اش نابود مى‌شود؛ ضعیف مى‌شود، توسرى خور مى‌شود، مورد بى‌اعتنایى دنیا قرار مى‌گیرد و دچار ابتلائات و فلاکتهاى فراوانى مى‌شود. بنابراین مسأله معنویّت بسیار مهم است.

بیانات در دیدار رئیس جمهوری و اعضاى هیأت دولت‌ / پنجم شهریور ۱۳۸۰

۱و۲٫ سوره اسرا آیه ۱۶٫

GD Star Rating
loading...
Share

شهید

گفته بودند: بیا برو خانه خدا.
گفته بود: چرا نروم پیش خود خدا.
و رفته بود.
پرستو در قاف/علی رضا قزوه/سوره مهر

GD Star Rating
loading...
Share

اختلاس

بدزدمت تمام شهر خبردار میشوند
من تو را اختلاس خواهم کرد!!

GD Star Rating
loading...
Share

اختلاس

بدزدمت تمام شهر خبردار میشوند
من تو را اختلاس خواهم کرد!!

GD Star Rating
loading...
Share

صدای پای خزان

این روزها که باران مرتب به ما سر میزند
این شعر مریم پیله ور را زمزمه میکنم
سر سبزی هر بهار و دشتی باران
از بود و نبودها گذشتی باران
شاعر تری از آنچه گمان میکردم
تو مایه افتخار رشتی باران
پ ن:
خش خش صدای پای خزان است
یک نفر در را به روی حضرت پاییز وا کند

GD Star Rating
loading...
Share

بهانه

فصل ها بهانه اند

عید ها بهانه اند

پیام ها بهانه اند

ما به این بهانه ها به هم خطاب می کنیم:

یک نفر دلش کنار توست

یک نفر به یاد توست.

GD Star Rating
loading...
Share

باب گوگل +

صاحبان ثروت و سرمایه هر روز چیز جدیدی برای سرگرم ساختن مردم اختراع می کنند و یک روز آدم ها آنقدر سرشان گرم می شود که جوش می آورند و اگر انقلاب نکنند می زنند به کوه و بیابان. ببینید کی گفتم!

GD Star Rating
loading...
Share

مرد های بعد قطعنامه !

شانه می کنیم! سرمه می کشیم! عشوه می کنیم!

مرد های بعد قطعنامه ایم !

مشاهده ادامه مطلب »

GD Star Rating
loading...
Share