برگ ریزان
ساسان سماک را بعد از اینکه با دماغ رفته بود توی کله یک راننده ای گذاشته بودند توی دژبانی. می نشست پشت میزش و یک کلاه قرمز می گذاشت روی میزو هر بار که می رفتی توی ستاد با آن شوخ و شنگی های ویژه اش که حمید خوب می داند، سر حال می آوردت. آخرین چیزی که هر بار قبل از خروج می پرسیدم این بود که کی تمام می کنی؟ و جواب می شنیدم که: گفتم که هر وقت همه برگ درخت ها ریخت. و نگاه می کردی به درخت های جلوی ستاد و می دیدی هنوز چند تایی برگ دارند و می فهمیدی که هنوز چند روزی باقی است.
حالا هر بار -روزی دو بار- که دارم از روی پل آستانه رد می شود نگاهم به درختهای زیر پل می افتد یاد ساسان سماک جلالی می افتم و حرفش و پایان کار خودم و می بینم که نه هنوز چند تایی برگ باقیست. و چند روزی…
شما را به تماشای پاییز هزار رنگ زیبا که تمام قد در برابرمان ایستاده است دعوت می کنم.
عکس را برادر میثم برداشته و یکی اش را هم قاب کرده و هدیه داده به مناسب خانه استیجاریمان.
با تشکرات ویژه از ایشان و امین و حامد که شرمنده اخلاقشان شدیم توی ماجرای اسباب کشی.

پاییز آستانه اشرفیه
loading...
آذر ۹م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۷ ق.ظ
پیاده رو به روز شد
loading...
آذر ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۱:۱۲ ب.ظ
با کله رفته بود توی دماغ راننده…
loading...
آذر ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۵ ق.ظ
“به خاطر ۱۱آذر”
پیاده رو به روز شد
loading...
آذر ۱۵م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۴ ب.ظ
چه خوب اینجور با شما دقت در طبیعت را می آموخت
عکس فوق العاده ایست
loading...
بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۴:۵۲ ب.ظ
[...] برگ همه درخت ها هیچ وقت نمی ریزد…. حتی توی سردترین زمستانها. GD Star Ratingloading… [...]